فهرست وام‌واژه‌ها در فارسی

بحث در 'مقالات و دانستنیها' شروع شده توسط Alireza، Jan 2, 2012.

  1. Alireza مدیر

    در اینجا فهرستی از وام‌واژه‌ها از زبان‌های خارجی که در درازای تاریخ در زبان فارسی و در متون فارسی اعم از فارسی کلاسیک کهن و فارسی نو بکار رفته‌اند، وجود دارد.
  2. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های ارمنی در فارسی

    پوک - خاج -درزی Derjak - زاق، زاگ Zāgh-Jag (بچه) - شامورتی (پدرسگ)
  3. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های فرانسوی در فارسی

    واژه‌های دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شده‌اند و بصورت وامواژه هایی درآمده‌اند، به فراوان یافت می‌شوند. دلیل آن شاید به دوران قاجار برگردد که عمدهٔ روابط ایران و غرب، با فرانسویان بوده‌است. این کلمات و معادل فرانسوی آن از ویکی‌پدیای فرانسوی در زیر فهرست شده‌اند:

    الف
    • ادکلن (eau de cologne)
    • اپل (épaule) به معنی شانه
    • اپیدمی (épidémie) معادل فارسی «همه گیر»
    • اتیکت (étiquette) معادل فارسی «بر چسب قیمت»
    • اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه
    • اشل (échelle) به معنی نردبان؛ به معنی مقیاس
    • اکران (écran) به معنی صفحه تلویزیون، رایانه و یا پرده سینماست.
    • اکیپ (équipe) به معنی گروه، دسته.
    • املت (omelette) به معنی نیمرو.
    • انفارکتوس (Infarctus) به معنی مرگ قسمتی از نسج بدن که جریان خون به آن قطع شده باشد و در فارسی معادل سکته قلبی.
    • اُوٍرت (ouvert) به معنی باز (open). به معنی باز، گشوده (در، پنجره، کتاب، و غیره)
    • اورژانس (urgence) به معنی فوری، اضطراری (فوریت‌های پزشکی).
    • اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.
    • ایده (idée) به معنی نظر، عقیده. مثلاً mon idée نظر من.
    • آباژور (abat-jour)
    • آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی. به معنی آماس، ورم و التهاب چرکین.
    • آرشیو (archive) به معنی بایگانی
    • آژان (agent)
    • آژانس (agence)
    • آسانسور (ascenseur)
    • آلرژی (allergie) به معنی حساسیت
    • آمپول (ampoule) به معنی سوزن (سوزن در بسیاری از روستاهای ایران هنوز متداول است که معادل خوبی برای آمپول است. مثلاً می‌گویند دکتر به من سوزن زد.
    • آناناس (ananas)
    • آنکادر کردن (encadrer)
    • آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است. به معنی امتیاز نیز هست.
    • آوانس (avance)

    ب

    • باسن (bassin)
    • باکتری (bactérie)
    • بالکن (balcon)
    • بانداژ (bandage)
    • بلیت (billet) که در زبان فرانسه "بیه" تلفظ می‌شود
    • برس (brosse)
    • بروشور (brochure)
    • بلوز (blouse)
    • بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک
    • بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.
    • بوفه (buffet)
    • بولتن (bulletin)
    • بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!
    • بیگودی (bigoudis)
    پ
    • پاپیون (papillon) به معنی پروانه
    • پاتیناژ (patinage)
    • پاساژ (passage)
    • پاندول (pendule)
    • پانسمان (pansement)
    • پاویون (pavillon)
    • پروژه (projet)
    • پروسه (processus)
    • پلاک (plaque)
    • پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.
    • پماد (pommade)
    • پنس (pinces)
    • پورتفوی (portefeuille) به معنی کیف اسناد وکیف پول است.
    • پونز (punaise)
    • پوئن (point) به معنای امتیاز
    • پیژامه (pyjama) خود در اصل از فارسی پای جامه
    • پیست (piste)
    ت
    • تابلو (tableau)
    • تن (ماهی) ((thon)
    • توالت (toilette)
    • تومور (tumeur)
    • تیره یا خط تیره (tiret)
    • تیراژ (tirage)
    د
    • دز (dose)
    • دوش (douche) فعل se doucher و prendre une douche به معنای دوش گرفتن است
    • دیپلم (diplome)
    • دیسک (disque)
    • دیسکت (disquette)
    ر
    • رادیاتور (radiateur)
    • راندو
    • رژیم (régime)
    • رستوران
    • رفراندوم (référendum)
    • رفوزه (refusé)
    • روبان (ruban)
    • روب‌دشامبر (robe de chambre) به معنی لباس خانه
    ژ
    • ژامبون (jambon) از واژه jambe به معنی ساق پا گرفته شده است.
    • ژانر (genre)
    • ژست (geste)
    • ژله (gelée)
    • ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.
    • ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.
    • ژیله (gilet)
    س
    • ساتن (satin)
    • سالن (salon)
    • سس (sauce)
    • سنکوپ (Syncope)
    • سوتین (soutien gorge)
    • سوژه (sujet)
    ش
    • شاپو (chapeau)
    • شارلاتان (charlatan)
    • شاسی (châssis)
    • شانس (chance)
    • شانتاژ (chantage) ریشه آن فعل chanter به معنی آواز خواندن است
    • شما (Schéma) به معنی نمودار
    • شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است
    • شوسه (chaussée) به معنی جاده و سواره رو است و chaussure به معنی کفش است.
    • شوفاژ (chauffage)
    • شوفر (Chauffeur)
    • شومینه (cheminée)
    ط
    • طلق (talc)واژهٔ فارسی است
    ف
    • فابریک (fabrique) به معنی کارخانه و در فارسی معادل اصل (original).
    • فلش (flèche)
    • فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه
    ک
    • کاپوت (capot)
    • کارتابل (cartable) به معنی کیف مدرسه
    • کاسکت (Casquette)
    • کافه (café)
    • کافه گلاسه (café glacé)
    • کامیون (camion)
    • کامیونت (camionnette)
    • کاناپه (canapé)
    • کتلت (côtelette) از واژه côte به معنی دنده بوجود آمده است.
    • کراوات (cravate)
    • کرست (corset)
    • کریدور (corridor)
    • کلیه (Collier) به معنی گردن‌بند و cou به معنی گردن است.
    • کمدی (comédie)
    • کنسانتره (concentré)
    • کنسرو (conserve)
    • کنسرواتور (conservateur) به معنی نگهبان و محافظ است
    • کنکور (concours)
    • کودتا (Coup d'État)
    • کوران (courant) به معنی جریان بیشتر برای جریان هوا به کار می‌رود.
    • کورس (course)
    • کوسن (coussin) به معنی نازبالش
    • کنگره
    گ
    • گاراژ (garage) از فعل garer به معنی نگهداشتن یا پارک کردن گرفته شده است
    • گارسون (garçon)
    • گیشه (guichet)
    ل
    • لژ (loge)
    • لوستر (lustre)
    • لیسانس (licence)
    م
    • مامان
    • مانتو (manteau)
    • مانکن (mannequin)
    • مایو (maillot)
    • مبل (meuble)
    • مرسی (merci)
    • مزون (maison) به معنی خانه است
    • مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.
    • موزه (musée)
    • موکت (moquette)
    • میزانسن (mise en scene)
    • میلیارد (milliard)
    ن
    • نایلون (nylon)
    و
    • واژ ن (va gin) به معنی آلت تنا سلی زن، فر ج زن.
    • وانیل (vanille)
    • ویتامین (vitamine)
    • ویتامین (vitamine)
    • ویترین (vitrine)
    • ویراژ (virage)
    • ویروس (virus)
    • ویلا (villa)

    ماه‌های میلادی با تلفظ‌های فرانسوی در زبان فارسی مصطلح هستند :

    • ژانویه (Janvier)
    • فوریه (Février)
    • مارس (Mars)
    • آوریل (Avril)
    • مه (Mai)
    • ژوئن (Juin)
    • ژوئیه (Juillet)
    • اوت (Août)
    • سپتامبر (Septembre)
    • اکتبر (Octobre)
    • نوامبر (Novembre)
    • دسامبر (Décembre)
    • دوجین (douzaine) به معنی دوازده تا و douze به معنی دوازده است.

    بدون طبقه‌بندی


    جآئروپلان-آئورت-آباژور-آبونمان-آبونه-آپارتمان-آپاندیس-آپاندیست-آتاشه، اتاشه-آتروپین-آتمسفر-آتو-آجودان-آدرس-آر-آرابسک-آرتزین-آرتیست-آرشه-آرگون-آرم-آریا-آریستوکرات-آریستوکراسی-آژان-آژانس-آس-آسانسور-آستات-آسِتن-استن-آستیگماتیسم-آستیلن، استیلن-آسفالت-آسم-آفتومات-آکادمی-آکاژور-آکاسیا(اقاقیا)-آکتور-آکروبات-آکروباسی-آکلاد-آکوردئون-آکومولاتور-آگارآگار-آگراندیسمان-آگرمان-آلبوم-آلبومن-آلبومین-آلبومینوری-آلفا-آلکالوئید-آلگ-آلگرو-آلومین-آلومینیوم-آلیاژ-آلیداد-آلیگاتور(تمساح)-آماتور-آلو-آماریلیس-آمبولانس-آمپر-آمپول- آمفیبول-آمفی تئاتر-آمفیوس-آمونیاک -آمونیوم-آمیب-آمیرال-آناناس-آنتراکت-آنتن-آنتی پیرین-آنتیک-آندانت-آندیو-آنژین-آلگلوفیل-آنوریسم-آنیلین-ابژکتیف-اپرا-اپرت-اتاماژور (ایتماژور)-اُتُپسی-اتراق-اتم-اتوبوس-اتوکار(انگلیسی، فرانسوی)-اتوماتیک-اتومبیل-اتیکت-اتیلن-اختاپوت(یونانی، فر)-ادکلن-ارانگوتان-ارسنال-ارسنیک-ارکستر-ارگان(یونانی)-ارگانیسم-ارگ-ارمینین-اروه-اریستوکرات-اریستوکراسی-اریگاتور-ازت-ازتات-ازن-اسانس-اسانسر، آسانسور-اسپر، اسپرت-اسپُر-اسپرماتوزوئید-اسپکترسکپ-اسپیروزیر-اسپیرومتر-استات-اِستاد(فر، یو)-استاژ-استاژیر-استالاکتیت-استالاگمیت-استامپ-استاندار(استاندارد.انگلیسی)استپ(از روسی)-استراژی-استراتوسفر-استرتوسکپ-استرکنین، استریکنین-استرونسیوم-استریلیزه-اَسِتُن-استیلن-اسکربوت( از رس(روسی))-اسکلت-اسکولاستیک-اسکی-اسید-اِشِل-اکزما-اکسپرسیونیست –اکسپوزان-اکسید-اکسیداسیون-اکسیژن-اکواریوم(لاتین)-الاستیک-الکترومان-الکتروتراپی-الکترود-الکترونیک-الکتریزه-الکتریسیته-الکتریک-الکل-المپیاد-المپیک-امپراتریس-امپریال-امپریالیست-امپریالیسم-امتِیک-امتِین-املت-انارشی -انارشیست-انارشیسم-انترن-انتریگ-انتیمون، آنتیمون-اَنُد-اندکس-اندیکاتور-انرژی-انژکسیون-انستیتو-انفولانزا(ایتالیایی)-انیدرید-انیلین-اورانگ اوتان-اورانیوم-اوره-اولئین-اولتیماتوم-اونس-اونوسما-اوورتو-اونیفرم-اُهم-اهم متر-ایپکائین-ایدآل-ایداکیست-ئیدروژن، هیدروژن-ئیدرات-ایدئولوژی-ایریغارون-ایگنام-ایون-بااباب=بائوباب-بابیروسا-باتری-باتون-بارفیکس-بارومتر-بارون-باریوم-باز(فرانسوی، یونانی)-بازالت-باس-باستیان، باستیون-باسکول-باسیل-باک-باکارا-باکتری-بال-بال-بالانس -بالت، باله-بالکن(فر، ایتا)-بال کوستومه-بال ماسکه-بالن=بالون-بامبو-باندرل-بانک-بانکروت-بِتون-بُر-برانشی-بِرانکار-براوو-برس-برلیان-بُرم-بُرمور-برنز(فر، ایتا)برنشیت-برودری-بروسین-بِرِه-بریگاد-بلانکت-بلف(انگ، فر)-بلفاریت-بلنتاین-بلوز-بلوک(از ژرمانی)-بلیارد-بلیت-بمب=بومب-بمباردمان-بِمُل-بمول-بنبو-بنزین، بنزن-بنزوئیک-بنزوات-بنژوان-بوآ-بوبین(پارسی=پیچک)-بودجه-بورژا-بورژوازی-بورس-بوفه-بوکس-بوکسور-بولوار، بلوار-بیسکویت-بیسموت-بیسیکلت-بیفتک(از انگلیسی)-بیلان-پاپ(یوPappas)-پاپیون-پاتولوژی-پارابلوم-پاراتیروئید-پارازیت-پاراشوت-پارافین-پاراگراف-پارالل-پارانتز-پارانشیم-پاراوان-پارتی-پارشمن-پارک-پارکه-پارلمان-پاس-پاساژ-پاسپورت-پاستوریزه-پاک-پاکت-پالئوزوئیک-پالئوزون-پالئوگرافی-پالئولیتیک-پالئونتولوژی-پالت-پان(ازPantosیونانی)-پان اسلاویست-پان ایرانیست-پانتوگراف، پانتگراف-پان تورکیست-پانتومیم-پانته کت-پاندول-پان ژرمانیست-پانسمان-پتیالین-پدال-پرانتز-پرتره-پرتوپلاسم-پرتوزوئر-پرتون-پرژه-پِرس-پُرس-پرسپکتیو-پرستات-پرسناژ-پرسنل-پرگرام-پرمنگنات-پرو-پروانش-پرولتاریا-پری-پریز-پریمور-پُز-پست-پسیکانالیز-پسیکرومتر-پسیکوترامی-پلاتین-پلاژ-پلاستیک-پلاسما-پلاک-پلئیستوسن-پلتیک، بلیتیک-پلکا-پلیس-پلیسه-پلی کلینیک-پماد-پمپ-پوینت-پنس-بوتین-پودر-پورپورا-پوره-پوُلکا-پوم-پولیپ-پونز-پی(فرانسوی.کوتاه شده یPeripheriaیونانی)پیاستر-پیانو(فر.ایتا)-پیپ-پیست-پیستوله-پیستون-پیشتو=بیستوله-پیک-پیکادور-پیل-پیوره-تابلو-تاتو-تاکتیک-تاکسی-تاکسی-تالان(یو.فر)-تانژانت-تانن-تآتر، تئاتر-تئودولیت-تئوری-
    تئوکراسی-تئین-تراخم-تراژدی-تراس-تراکتور-تِرام-ترانزیت-ترانزیستور-ترانسفورماتور-تراورس-تربانتین-ترمی-ترمومتر-ترن- ترومبون-ترومپت-تریسموس-تریشین-تریشینوز-تریلیون-تریو-تز-تزار-تِک-تکنیک-تکومه-تلسکوپ –تلفن-تلگراف-تلگرام-تلمبه-تلویزیون-تله پاتی-تِم-تَمات-تماته-تمبر-تُن(فرTonneانگTon)-تُن(Ton)-تنتور-تورب-توربین-تورپیل-تورنسل-توکسین-تونل-ته-تیپ-تیراژ-تیروئید-تیفوئید-تیفوس-تیموس-تین(انگ.فر)جِبس(لا.فر)-جلیقه(در فرانسه ت آخر تلفظ نمی‌شودGillet)-دانس-درام-دراماتیک-دسر-دسی گرم-دسی لیتر-دسی متر-دفیل-دکاگرم-دکالیتر-دکامتر-دکتر-دکترا-دکترس-دکترین-دکلاماسیون-دکلامه-دکور-دکوراسیون-دگماتیسم-دلیجان-دِمُده-دموکرات-دموکراتیک-دموکراسی-دو(عدد2)-دوئل-دوبل-دوبلاژ-دوبله-دوجین-دوشس-دوک-دیابت-دیاپازن-دیافراگم-دیالکتیک-دیپلم-دیپلمات-دیپلماتیک-دیپلماسی-دیپلمه-دیریژابل-دیز-دیژیتالین-دیسک-دیسپلین-دیفتری-دیفتونگ-دیفرانسیل، دیفنسیال-دیکتاتور-دیکتاتوری-دیکته-دینام، دینامو-دینامومتر-دینامیت-دینامیک-دیوزیون-رِ-راپرت، راپورت-راپسودی-رادیان-رادیان(ت)-رادیاتور، رادیات-رادیکال-رادیو-رادیوآکتیو-رادیوآکتیویته-رادیوتراپی-رادیوگرافی-رادیوگرام-رادیولوژی-رادیولوژیست-رادیولُگ-رادیوم-رادیومتر-راشیتیسم-راکت-رال-رامی-راندمان-رآلیست، رئالیست-رپرتوار-رتاتیو-رتوش-ردنگت-رُز-رزرو-رزنانس-رزیستانس-رزین-رژلیسور-رژیم-رژیمان-رستوران-رفراندوم-رفرم، رفورم-رفوزه-رکتوم-رکلام-رکورد-رگل-رگلاتور-رگلاژ-رگلمان-رُم(فرRhum انگRum)-رمان-رمانتیک-رمانس-روتول-روژ(سرخ)-روس فیل-رولت-رولور(از انگRevolver برگردنده)-روماتیسم-رومبا-ریتم-ریسک-رینگ-رینیت-زئولوژی-زیگزاگ(فرZigzagازآلمانیZickzack)-ژتون-ژاکت-ژالاب-ژامبون-ژاندارم-ژاندارمری-ژئوفیزیک-ژئولوژی-ژتون-ژرسه-ژست-ژلاتین-ژله-ژنرال-ژنرالیسم-ژنژیویت-ژنکوGinkgo-ژنی-ژوت(فرJuteازانگJute ازبنگالیJhuto سنسZuTa)-ژورنال-ژورنالیست-ژورنالیسم-ژوری-ژیپس-ژیگولت-ژیگولو-ژیمناستیک-سابوتاژ-ساتن-ساجو-ساخارین-سادیست-سادیسم-ساک-ساکارات-ساکارز-ساکسفن-ساگو، ساجو-سال-سالاد-سالن-سالیسیلات-سالیسیلیک-سامبا-ساناتوریم-سانتیم-سانسور-سئنانس-سدیم-سرامیک-سِرُم-سرناد-سرنگ-سرویس-سِری-سریال-سزار-سزارین-سُس-سسالی-سطاریون-سقلاطونSiglaton-سکس(فرSexeانگSex)- سُل-سلو-سِلّورعصالور-سلول-سلولز-سمبول-سمبولیست-سمپاتیک-سمفونی-سمنامبولیسم-سن-سنا-سناتور-سناریست-سناریو(ازایتا)-سندیکا-سوارهSoirée-سوبلمه، سوبلیمه-سوپ-سوپاپ-سوپرانو(ایتا.فر)-سود-سودیوم-سِوِر-سوررآلیست-سوژه-سوسیالیست-سوسیس، سیسSaucisse-سوسیسون(فرSaucissonایتاSalsiccione)-سوش-سوفلور(دمنده)-سولفات-سولفور-سولفیت-سولو، سلو-سونات-سویت-سُویِت (فر Sovietروس Savyet)-سی(کوتاه شده Sancte Iohannes) سیاتیک-سیبل-سیرک-سیستم-سیفلیتیک-سیفلیس-سیفون-سیکل-سیکلامن-سیکلمه-سیکلوپس-سیگار(فرCigreاسپاCigarro)-سیگارت-سیلندر-سیلو-سیلیس-سیلیسیم(تکه شده از Silexشن)-سیلیکات-
    سیمان، سمنتCiment-سینرر، سینره-سینما-سینوزیت-سینوس-سیویل-شاپو-شاتون(فرChatonآلمانی کهن)-شارژ-شارلاتان-شاسی-شامپانی-شامپو-شامپیون-شانس-شانکر-شکلا، شکلات-شماتیک-شمپانزه-شوالیه-شِورو-شوسه-شوسه-شوفاژ-شوفر-شوک-شیفر-شیک-شیمی-شیمیست-صافِن-فا-فارPhare-فاراد-فاز-فاشیست-فاکتور-(فرFacteurانگFactor)-فاکتورFacture-فاکولته-فامیلFamille-فانتزی-فانتزیست-فئودال-فئودالیته-فئودالیسم-فتوتروپیسم-فتی شیست-فتی شیسم-فدراسیون-فدرال-فِر-فراز-فراکFrac-فراکسیون-فراماسون Framc-mascon(ازانگFreemason)-فرانسیسکن-فِرانک-فَرانک-فِرِسک-فرکانس-فرم-فرمالیته-فرمالیسم-فرمول-فرمولر-فِرّوFerreuxآهنین-فرونت-فِرریک-فریکاسه-فستیوال-فسفات-فسفر-فسیل-فُکُل-فلاسک(فرFlasqueانگFlask ایتاFlasca)-فلاشری-فلانل(فرFlanelle ازانگFlannel)-فلدسپات-فلوئور-فلوت-فلوتFlotte-فلورن(FlorinازایتاFlorino)=فلوری-فلوکس-فمینیسم -فتاتیسم-فتاتیک-فِنُل-فنومن-فنومنیست-فنومنولوژی-فنومنولگ-فورمالیته-فورمالیسم-فوکوسFucus-فولکلور-فونتیک-فوئوگراف-فونیکولر-فیبر-فیبرین-فیبرینوژن-فیزیسین-فیزیک(از یوPhusisسرشت)-فیزیوکراست-فیزیوکراسی-فیزیولوژی-فیزیولوژیست-فیزیولوژیک-فیش-فیشیه-فیلتر-فیلم-فیله-فینال-قاره بین، قره بینا، قره بینه ترکی شدهCarabineقرابین، قرابینه-قرمیلGremil –قرنطین، قرنطینه(فر، انگQuarantaine)-قرنیزCorniche?-قنسول-
    کائوچو، کائوچوک(فر Caoutchoucهندی آمریکاییCahuchu)-کائولن(فرKaolinچینیKauling)-کاباره-کابل-کابین-کابینه-کاپ-کاپوت-کاپوسی-کاپیتالیست-کاپینالیسم-کاپیتان، کپیتان، کبیتان،(انگCaptainفر Capitaine)، قاپوتان، قپودان ترکی شده، کاپیتن، کاپتان-کاپیتولاسیون-کاتابولیسم، کاتابولیک-کاتالپسی-کاتالگ، کاتالوگ-کاتالیز-کاتُد، کاتود-کاتولیک(فرCatholiqueیوKaθolikos)-کادو-کارابین-کارامل-کاربن، کربن-کاربنات، کربنات، کاربنیت-کاربراتور-کارت-کارتل(فر.انگ Cartel)-کارتن-کاردینال (فرCardinalلاCardinalis)-کارناوال-کاریکاتور-کازینو-کاس-کاسگ-کاسکت-کاسوله-کاسیک-کاشالو، کاشالوتCachalot-کاشو-کاشهCachet-کافئین-کافه رستوران-کاکائو، کاکااو- کاکِلKakile-کالج(انگCollègeفرکولژCollége)-کالری-کالوز-کالومِل(فرCalomelیو Kalos,Mélas)-کالیبر-کالیکول-کامبرین-کامفر(کافور)-کامِلین-کامیون -کامیونت-کاناپه-کانال- کانتور، گنطور، گنتور-کاندیدا، کاندید-کانگورو-کانوا-کاو-کاوالیه-کُبالت (فرCobaltآلمانیKobalt)-کُبرا(فر.پرتغالیCobra)-کپسول-کپیه-کتCotte(نیمتنه)-کتانژانت –کتلتCotelette-کدئین-کُرChoeur-کراتیت-کراواتCravate-کرئوزوت-کربن-کربنات-کِرِپ-کرتاسه-کرست-کِرِم-کرمایر-کروشه-کرومانیون-کریدور(فرCorridorایتاCorridore)-کُک-کلارینت-کلاس-کلاویسن، کلاوسن-کلاویه-کُلُر-کلرور-کلروفرم-کلروفیل-کلرومیسین(فر KoloromaysetinانگChloromycetin)-کُلُفَن-کلکسیون-کلنل، کلونل-کُلُنی-کلوب-کُلودیون-کُلی-کُلیر-کلیشه-کلینیک-کُلیه-کماندو(ازپرتغالی)-کمپانی(انگCompany فر Compagnie )-کمپرس-کمپرسور-کمپرسی-کمپوت-کمد-کمدی-کمدین-کُمون-کمیساریا-کمیسیون-کمیسیونر(دلال)-کمیک-کنترات(قرارداد)-کنتراست-کنترالتو(فر.ایتا)-کنترباس(فر ContrebasseایتاContrabbasso)-کنترل(وارسی)-کنترلور-کنتور-کُندیلوم-کنسرت-کنسرو، کونسرو-کنسرواتوآر-کنسرواتور-کنسول-کنسولتاسیون-کنفدراسیون-کنفرانس-کنکور-کنگره-کُنیاک Cognac-کواتور(فر.لا)-کوارتت-کوارتز-کوبیست-کوپن-کورار-کوران-کورس-کوکا (فر. اسپا Coca)-کوکائین-کولشی سین-کولیت-کیست-کیلو-کیلوسیکل-کیلوگرام، کیلوگرم-کیلومتر-کیلو وات(انگ.فر)-کیلوولت-کینین-کیوسک(ازپارسی کوشک)-گاباردین(فرGabardineاسپا Gabardina-گار-گاراژ-گارد-گاردان-گاردنال-گاردنیا-گارس(گرفته شده ازغزه Gaze)-گارسن، گارسون-گاز-گازوئیل(انگ.فر)-گازولین-گاسترولا-گاسترولاسیون-گال-گالاکتز، گالاکتوز-گالری، گالاری-گالش(فرGalocheیوKalopous)-گالِن-گالُن-گالوانومتر-گام (فر Gammeازیو Gamma)-گامت-گاموسِپال-گاموسِتمون-گانیدان-گاویال-گِتر-گتیک، گتی، گوتیک-گراد-
    گرافومتر-گرافیت-گرافیک-گرامافون، گرامافن-گراندوک-گرانول-گرانیت(خارا)-گراور-گِِرم-گِریپGrippe-گریفن، گریفون-گریم(GrimeایتاGrimoچین وچروک)-گریمور-گلادیاتور-گَلایول-گلبول-گلبولن-گلبولین-گلوسید-گلوش-گلوکز-گلوکزید-گلیپتودُن، گلیپتودنت-گلیسرل-گلیسرله-گلیسره-گلیسرین-گلیسین-گلیکژن، گلیکوژن-گلیکل، گلیکول-گلیکوکُل-گنوستیکGnostique-گواتر-گوبلن –گوریل-گیGui-گیتار-گیدGuide-گیشهGuichet-گیوتینGuillotine-گیومهGuillemet-لابراتوار-لابیرت-لاتاری-لاتکس(شیرابه)-لارنژیت-لاستیکElastique-لاک(گیاه)Laque-لاکتز، لاکتوز-لاکونLacune-لاما(فراز زبانپرو Lama)-لامانتن-لامپ-لامینر-لبLobe-لُتو-لژیون(Légionاز لاLegio)-لژیون دنور-لژیونر-لِسLoess-لگاریتم-لُکانی-لِمLehm-لمف(تازی شده لَنفLympha,Lympheآب)-لمفاتیکی-لوپولین-لوتLuth-لوتو(فرLoto)-لوژLuge-لوستر(چراغ آویز، چلچلراغ)-لوکسLuxe-لوکوموتیو-لومینال-لیبرال-لیبرالیسم-لیتر-لیرLyreازیو-لیسانس-لیساسیه-لیست-لیسهLycée-لیکتورLicteur-لیکورLiqueur-لیمفاتیک-لیمون-لیموناد، لیمونات-لینییتLighnite-ماتادور(فراز اسپا)-ماتریالیست-ماتیک(کوتاه شدهCosmétique)-مادام –مادلِن-مادموازل-مارش-مارشال(سپهبد)Maréchal-مارک-مارکسیست-مارکی-مارکیز-مارمالادMarmeladeپرتغالیMarmelada-مازوت(روس، فرMazout)-مازوخیسم Masochismeمنسوب به ساشه دو مازوخ، مازوشیسم-ماژور(سرگرد، یاور)-ماساژ-ماسک-ماشین- ماشینیست-ماشینیسم-ماکارنی، ماکارونی(فر.ایتا)-ماکت-ماکرُفاژ-ماکزیموم(فر.ایتا)-ماکل-ماگازین-ماگدالینین-مالاکیتMalachite-مالتMalte(بیماری)-مالت(گیاه)Malt(فر.انگ)-مامان-ماموت Mammouth مانا(فراز پولینزیMana بچم نیرو)-مانتوManteau-مانتیس-ماندُلین-مانِژ Manège-مانکنMannequin-مانورManoeuvre-مانی(دیوانگی)-مانیتیتMagnétite-مانیتیزورMagnétiseur-مانیتیسمMagnétisme-مانیکور(لاک ناخن)-مانیوک-مایوMaillot-متازوئر-متافیزیک-متامورفوز-متانMéthane-متدMéthode-متدلوژی-مترMètre-متراژ(گز پیمایی)-مترسMaitresse-مترولوژی، مترلوژی-مترو کوتاه شدهMétropolitain-متروپل-متروپلیتن-متریک-مُد-مدالMédaille-مدرن-مدرنیست-مدرنیسم-مدلModèle-مِدوز-مدولاسیون –مِدیاتور-مدیست-مدیوم-مُرسMorse(پیل دریایی)-مُرس(دستگاه)-مرسی-مُرفولوژی-مرفین-مرکور(جیوه)-مرکور روژ-مرکورژُن- مرکورکُرم-مُرMorue(گونه‌ای ماهی)-مسکالین(فر.انگ)- مسمریسم-مُسیو، موسیوMonsieur-مغازه(ترکی شده فرانسه‌ای Magazin از تازیِ مخزن)-مغنیسیا-مکانیزه-مکانیزم، مکانیسم-مکانیسین-مکانیک-مِلاسMélasse-مِلانکولیMelancolie (مالیخولیا)-ملودرام-ملودی(همان نغمه است)-ملودیک-منگنات-منگنز-
    منگنیت-مننژیت-منوئه (یکجورآهنگ)Menuet-منوپل، منوپول-مَنیتMannite-منیزیMagnésie-منیزیوم-موتاسیون-موتور(فرMoteurانگMotor)-موتوسیکلت-موزائیک-موزهMusée-موزیسین-موزیک-موزیکال-موگهMuguet-مولکول، ملکولMolécule-مونتاژ-موندMonde-مونِل-مونولوگ-میMi(نت آهنگ)-میترالیوز-میتولوژی-میدریاز-میسیون-میسیونر-میکاMica-میکادو(Micadoاز ژاپنی) (سرنام هریک از شاهنشاهان ژاپن)-میکرب-میکروبیولوژی-میکروبیولوژیست-میکرسکپ-میکرسکپیک-میکروفن، میکرفن-میکروفیلم-میکروگرافی-میکرولیتیک-میکرمتر-میکرن-میکزدُم-میکسدُم-میکروسکوب-میگرنMigrène-میلیارد، ملیارد-میلیتاریسم-میلیون، ملیون-میلیونر Millionaire-میلی گرم-میلی متر-میمMime-میمیکMimique-مین(اژدر)Mine-مینرالوژی(کانشناسی)-مینوت (پیش نویس)-مینیاتور-مینیاتوریست-مینیموم-میوپ(نزدیک بین)-میوزیس-میوگراف-میوگرافی-میولوژی-ناپلتون(سکه)-ناتورالیست-نارسئین-نارسیسم، نارسیسیم-نارکوتیک-نارکوتین-ناروال(نیزه ماهی)-نازیست-ناسیونال-ناسیونالیست-نایلون(انگNylonفرنیلونNylon)-نئون-نُپال-نپانتس-نرمال –نفتالین-نِگوس-(فرNégousوNégusاز حبشی=نجاشی)-نمرهNuméro-نوئلNoël-نوت، نت ---Note-نوترون-نوراستِنیNeurasthénie-نِورُز، نوروزNévrose-نورماتیف-نورولوژی-نِوروم Névrom-نوکلئول-نوکلئوپلاسم-نولNul(صفر)-نومولیت-نوولNouvelle-نیترات-نیتروژن-نیکل-نیکوتین-نیهیلیست-وات(انگ.فرWatt)-واریاسیون-واریته-واریس-وازلین-وافور(از لا)-واکسنVaccin-واکسیناسیون-واگون، واگن(Wagonفر.انگ)-واگون لی-والرین، والریان-والس-وامپیر-وانیلVanille-وانیلین-وُخرOcre-وُدویلVaudeville-وِرموتVermouth-ورمیش Vermicelle(ازایتا)-وِرنیرVernis-ورنیهVernier-وزیکول-وستالیسVestale-ولت(انگ.فر Volt)-ولتامتر-ولت متر-ویتامین-ویترین-ویرگول-ویروس-ویزا(لا.فرVisaشی‌های دیده شده)-ویزیت-ویزیتور-ویستاویزیون-ویس کنسول-ویلاVilla-ویولا-ویولون-ویولون سل Violon-celle –ویولونیست-هادُرم-هادرمال-هارپHarpe(سازیست)-هارپو(فنلاندی، فرHarpu)-هارمونیکا-هارمونیوم(Harmonium)-هاشور، حاشورHachure-هال-هالترHaltere-هالوژن-هپاتیک Hépatique-هپارلوHaut-parleur-هتروزید-هتروژن-هتلHôtel-هُتُل(تحریف شده اتول= اتومبیل)-هِربِذانHerbezan-هرسی نین-هروئین-هکتار-هکتولیتر-هکتومتر-هِلیسHélice- هلیکوپتر- هلیوتراپی-هلیوم-هلیون-هماتوری-هماتیت-هماتین-هموژن-هموسکسوآلیسم-هموفیلی-هموگلوبین-همولیز-هوراHovrra-هورمون-هورونین-هولویسن-هیپرپلازی-هیپرتروفی-هیپوفیز-هیدرژن-هیدروالکتریک-هیستری-هیستریک-هیستولوژی-هیوئید(استخوان)-یاک(از ریشهٔ تبتی Yackغژگاو)-یدفرمIodoforme-یوهَمبهِYohimbé-یوهَمبینYohimbine-
  4. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های یونانی در فارسی

    یونانی آدنیس(از فینیقیایی)- آراقیطون- آرسطولوخیا-آرن-آسطرنومیا- آغاریقون-آقطی-آلوسن-آمولن-اِبریز- ابلیس Διαμπολος=Diabolos –ابودقطیقا-ابوطالون- ابوطیلون-ابیون-اثیر-اخرا-اخیون-ارابس-اراقو، اراقوا- ارثیماطیقی-اردب-ارسطولوخیا-ارطاماسیا، ارطمسیا- ارغامن-ارغامونی-ارغانون، ارغنون-ارقان-اروسیمون، اروسم، اروسمن، اروسمین(یو.لا)-ارونیا-اریسا، ایرسا-اریسارون-اریغارون(یو.فر)-اسباناخ-استادیون-استافیل-استخودوس، استوقدوس-استرلاب-اسطقس-اسطوره(یو.لا)-اسطول-اسفراج(ریشه آنرا ایرانی دانند)-اسفناج-اسفنج(=فشرده)-اسقف-اشقردیون-اطریفل-اطلس-اغلیفس-اقتیمون-افرسیموس-افسنتین-افیون-اقارون-اقاقیا(همچنین در فرانسه ای)(یو.لا.فر)-اقطیقوس-اقلید-اقلیم-اقلیمیا-اقورون-اقونیطون-اقیانوس-اکسیر-الاطینی-الماس-امارنطون-اناطیطس-اناغالس، اناغلس-اناغورس-اناگیرا(یو.فر)-انالوطیقا-انامونی-انبیق-انجیل-اُنفاق-انیسون-اواقنثوس-اوروبنخی-اوسیرِس-اوفادیا-اوفاریقون-اوقیمون-اومالی-ایذواسمن-ایرسون-ایزون-ایساغوجی(یو.فر)-ایلاوس-ایمارو-بابلُس-بابلون-بارسطاریون-باری ارمینیاس-باسلیق، باسیلیق-باسلیقون-باقلا(ابتا.یو)-ببلیون-برطرن-برنتقه-بروانیا-برهلیا-بریزه-بریقلیمنون-بسباسا-بسلیقن-بسیل-بشناقه-بشوش-بطراخوس-بطراسالیون-بطرسالینون-بطریق-بطریرخ، بطریرک-بقنقومون-بکسمات، بقسمات-بلاسیوس-بلبوس-بلسان-بلور-بلوسطیون-بلیله-بنطابَلون-بنطاسیا-بنطیقسطی-بنواله-بنیوله-بورطخیه-بوریطش-بوطیقا-بوقلمون-بیطار –بیطس-پرگار-پسته-پول-پیاله-تارم، طارم-تافیسیا-تالان-ترخون-تریاق، تریاک-ثالسقیس-ثاولوجیا-جاثلیق-جغرافی-حامااَقطی-حامالاون-حامامیلون-خالاون-خامااقطی-خامادریوس، کمادریوس-خامالان-خندروس-خندریلی-دارافزین، درابزین، درابزون، دربزینTrapezion-درخمی-دروبطارس-درقینون (یوDoryknionلاDorycnium)-درهم(تازی شدهdraxmE)-دفتر-دقطامانون-دلتا(فر.یو)-دوقوس-دیاقودا، دیاکودا-دیسانتری(یوDus-entera در فرDysenterie)-دیفروغس، دیبرجاس، دیفروجاس، دیفروجسDiphryges-دیفساقوس(یوDipsakosلاdIpsacus)-دیهیمdIadEma-ذاقنوبداسdaphNOEIdEs-ذاقنی، ذاقیdaphNE-ذوسنطاریاDusenteria-ذیابیطوس، ذیابیطس-راتیانج، راتینج، راتینا، راثیناrETINo-راطینا، راطینیراتیانجrhETINE-رفوRafideyo-رقاقسOrxis- ریطوریقا-زمردsOmaraghDOs-زُنار(یو نوینzoNarIیو باستانzoNarION)-ساردین(فر.یو)-ساطوریون، ساطورین-سالامندرا(سمندر)-سالیقونSyrikon-سخینوس-سرخیوس(یو؟)-سَریس-سسالیوس-سَطراطیوطِس-سطرونیون-سُغبین-سِفارَج-سفسطه-سقرینوس(تحریف شده سقرپیوس)-سقردیون-سقلینونSkolopendrion-سقمونیاskammoNIa-سقوردیون-سقیروس-سکبینهَ (یوSagapenonلاSagapenum)- سکوبا(اسقفEpiscopos)-سَلیط- سلینون-سماریس-سمپوزیوم(یوSumposionانگ لاSymposium)- سمرنیونSymernium-سمندر (یو SalamandraلاSalamandra)- سندروس-سندل، سندلک، سندله (یوSandaliaلا SandaliumانگSandal فرSandale)-سوسنبر(پهلویSisimbarیوSisumbrion)-سوفسطیقاSophitici Elenchi-سولوجسوس-سیبیا-سیسالیوس، ساسالیوس-سیسباتحریف شده سیبیا-سیسنبر، سوسنبر-سیم(پهلویAsim یوAsema)-شریشSeris-شقاقلوس، سفاقلوس Sphakelos-شیقوموریSukomoros- صابونsapoN-طاوسTaos-طخشیقون-طراطاوس- طراغودیا(یو.لا)-طرغلودیسTrOglOdyTEs-طریفلن، طریفله(یوTriphyllonلاTrifolium)-طریفولیون-طریقوقن، طروقوقون-طلسم-طوبیقا-طوفانTypho,-os-طومار- غاریقون، اغاریقن، اغاریقون، اغارقهAgarikon-غاطوسkETOs-غاغاطی، غاغاطیسGagates- غالالوط، غالالوطا (آمیخته‌ای ازآرامی ویونانی)-غانغرایا، غانقرایا فساد، عفونتGaggraina-غلیخون، غلیخن-غُنقیلی qOqqulE-فارphârOs-فارالیون-فالرغوسp?larqOs-فانوس-فاواینا، فاوینا روی سریانی، تازی ازیوpaIONía یاpaIwNIa-فایتون-فراسیون، فراشیون، فارسیونprásION-فرستاریون-فرعون تازی شده سر ازیوpharaoN-فرفورEuphorbiceنام پزشک پادشاه«جبه»Juba-فرفوس تحریف شده فرفوریوس-فریسموس، فریسیموسPrīapismos-فسریقون-فسلیون-فطراسالیون-فلسفه-فلقمونیا-فلّوس-فَنتافلیون-فنجانPínax-فنطافلون، بنطابلون، پنطافلن-فو-فوریونPúrethron-فوقس(یوPhūkosلاFucus)-فولیون-فیقرا-فیلسوف-قابنوسKapinos-قاطاننقی Katanagche-قاطوس، غاطوس، قطیسKêté-قاطیغوریا، قاطغوریاس-قاقالیس(یو؟)-قالب(تازی شده پارسیِ کالبد.یونانیِKalopóδion-قاماریون-قانتاریدس-قانقرایا (یو Gaggrainلا Gangraena)-قانونKanón-قانونOrganon-قپان، کپان-قراسیا، قراصیا، قاراسیا-قراطارغوین-قرانیا-قرانیطس تصحیف شده فرانیطسPhrenitis-قربانیون تصحیف شده فراتنیون Parthenium –قردامن، قردامونKárδmon-قرقف(یو؟لا؟)-قردمانا، قردمانی، قردمانی، قردمانه، قرطمانا(تازی شده سریانی شده یوKardāmomon-قرلیونKorállion-قرنباXerambon-قَرَنفُل Karuóphulon-قرینطس تصحیف شده فرینطسPhren(هوش)-قُروال، قرول، قورالKorállion –قروالیونKorállion- قُسالاون تصحیف شده قسالاونPissélaion-قستوس، قسثوس Kisthós-قُسط(گیاه)Kóstos-قسط(عدل، داد)Setir,Sextarios-قسطانیه-قُسطُس-قسطنه Kastania- قسطوریونKastórion-قسطیرKassiteros-قسوس-قسولیدوس تصحیف شده فسولیسPhusalis-قطاسKètos-قفس، قفص(یوKapsaلاCapsa)-قفلوطKephalotós-ققنس، ققنوسKolokássion-قلقدیس تازی شده خلقیتسXalkitis-قلقطاریوXalkáneéیا Xalkokrātonía-قلم-قلومس تحریف شده تازی شده یوPhlómos-قِنّبKáńnobis-قنبیط، قرنبیط(یوKrámbe?یو بیزانسیKonoourida)-قنبیل تازی شده هندیKampillaلا Kamala-قندیلKanδēla-قنطار-قُنطُسConto-قنطوریون، قنطاریون، قنطریونKentaūreion – قورسا، قورثا تحریف شده تازی شده یوMuron-to-قوریون تازی شده یوKorion-قوطولیودن kotuleδōn-قوفاKūphiاز ریشه مصری-قولنجKólonosازKōlon- قولونkōlon-قومارثونMáraθon-قوماروسKómaros-قوماورس تحریف شده قوماروس، قوماریس-قومنی، قومینیKómē-قونیطن کوتاه شده اقونیطونAkóniton-قونیونkóneion-قیر، قارkērós –قیراطkerationفرانگCarat-قیرسKērōsموم شمع-قیروطی-قیسوسKissós-قیشور Kíssés –قیطاقون تحریف شده قیامون Kumos-قیطس تحریف شده میطس، میرطسMurtos- قیفالKéphalé-کاپا-کالبد(=کالب پهلویKālpaδ پازند(؟)KālbūδیونانیKalopóδion)-کامادریوسKamaidhrus,Xaμaiδpus-کانون(یوKanōnفرCanon)-کَبَر، قَبَرQabar، قباریس، قباریش یوKápparis-کَرَنبKrámbē-کلKullos-کلیدKleīδa-کلیسا (= کلیسیا، کلیسه پهلویKilīsyīakیونانیCekklēsia)-کلیکرون-کمادریوس، کماذریوس Xamaīδrus- لِمافیطوس-کمامیلون-
    کَمرا(پهلوی مانیاییQmrتاک(طاق)گنبد یونانی Kamára)-کُندُر، کندروس Xóndros-کنگر(یوKinára)-کیثوفیلا تحریف شده تازی شده یوLiθokólla-کیلوس(قیلوس Xulosعصاره، مایع لاChylus)-کیموسXūmósسیال وعصاره-کیمیاXēmeíaاختلاط وامتزاج-گاما- گنوستیکGnostikos-گونیا(سریانی ازیونانیΓōnia-لاغوسLaγōòs-لاک لاک لکا(گیاه) Lakxa-لاونطوبطالون-لَبسانLapsāne-لبیذیون، لبیدیون، لبیدونLepidion-لغت(Logos?)-لنجیطُس(یو؟)-لُنخیطیسLogkhitès-gk'v-لنگر-لوبیا(=لوویا، لوبیه، لوبیاد=تازی شده یوLóbiaازراه سریانی-لور، لورا(تازی شده یو.لاLyra)-لوطوس(یوLōtósلاLotūs)- لوفردیس-لوققطننLycoctonon-لوقیون(تازی شده سریانی از یوLykion)-لَوید، لویزطبر.ازیوLave-لیثَرغُسLēθarγos ازLēθé فراموشی+Arγosعاطل=مرگ دروغین، موت کاذب، سبات-لیخِنLekhèn-لیخنیسLychnis-لیر(لاLyraاز یونانی)-لیسهLukeion-لیکنLeixèn-لیمونیون-ماخاریون(تازی شده یو؟)-مارونMáron-ماساریقاMesentéron-مالاکیتMalakhitês-مالُسMélosسیاه(درنسکهای پزشکی پیشین بکاررفته)-مالیMéli انگبین(در پزشکی کهن بکاررفته)-مالیا، سیاMélas-مالیخولیا (تصحیف شده مالنخولیا تازی شده لاMelancolia از یوMelaγxolia خلط سیاه)-مالیطِرنا (تصحیف وتازی شده یوMelantēría-ماندراغوراسMandragóras-مانیا(لاManiaاز یو)-مثنان(تازی شده به گاس سریانی از یونانیθymelaía یا Xamelaía)-مجسطی=ترتیب عظیم Meγiste Suntáxis-

    مجوس (اوستایی Magu یو Mágosلا Magus) - مرجان Margaritēs - مرمر (یو mármarosلا Marmor) - مروارید (پهلوی Morvārit یونانی Marγarítēs)-
    مَروس(یو Amárakosلا Amāracus)-مریافلنMurióphullon-مسحقونیا(سریانی جزو دوم از یونانی Konía)-مسطنجی(تحریف شده مصطکی Mastixē)-مزغان(لاMusicaیو Mousikēموسیقی) – مُشک(یوMoskosلا Muscusتازی شده مسک)-مطران(لا Mitra یو Mêtropolisفر Métropoliteیکی از زینه‌های روحانیت کلیسای رومی، برخی آنرا زینه‌ای میان بطریرک وآرشوک دانسته اند)- مغناطیس(یوMaγnētesیا Maγnētis-مغنیسا، مغناسیاMaγnēs-مغنیسیا-، مغنیسا فر. Magnésie-مقدونس (تازی شده بیزانسی Makeδonisionیو.نوینMakeδonísi)-ملغَم (Malagmaخمیر کردن)-ملوخیا، ملوخیه، ملوکیه، ملوکیاMolóxion-من(واحد وزن لاMinaیو Mna)-منجنیق، منجنیک(ازیو Maγγanikonکشکنجیر)-مَنداغورس، مندغوره(Mandraγorás) –موMaw(یوMēon)-موMū-موسیقار، موسقار، مسقال تازی شده یوMousikē(موسیقی)-موسیقی(یوMousikēلا Mūsica)- مولی(Mūli)(گیاه)- مومیا(تازی شده از یوMoúmia از پارسی موم؟)-میاسطو، میاستو(تحریف شده Manāstirمناستر. دیرمعبد یوMonasterion)-ناموس (Nómosعادت، شریعت)-ناووس، ناوس، ناؤوسNaós-نرگس(پهلویNarkisیوNárkissos)-نطرون(NatrūnسدیمNatronکه یونانی است سپس درلاتینی بروی Natriumدرآمده و امروزSodium گفته می‌شود)-نفت(=نفط اوستاییNaftaتَر، نمناک مانیایی، پهلویNptقیر، نفت یو Náphtaلا Naphtaازسوی دیگر در اکدی بروی کنشی«نباطو»بچم درخشید، روشن کرد تابید طلوع کرد«نبطو»بچم نفط آمده)-وال، بال، فال، اوال، افالPhálaina-وقیه(یو.لا)-هاله(یوÀ losلاHalos قرص خورشید وماه)-هِتِرا(یوHetaīrosفرHetaire)-هرفولیونÉrpullos-هرقلوسĒrákléios –هوفاریقونHyperikon-هِندِبا، هندَبا، هندِباء، هندَباء تازی شده=هندباجĺntybos-هیلاج(چشمه زندگانی)-هیولیUlê-هِیون-
  5. Alireza مدیر

    عربی

    واژگان عربی بسیاری به زبان فارسی راه یافته‌اند.
  6. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های ترکی در فارسی

    زبان ترکی در چند مرحله بر زبان فارسی تاثیر گذاشته‌است. نخستین تاثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان ترک در ارتش سامانیان روی داد. پس از آن در زمان فرمانروایی غزنویان، سلجوقیان و پس از حمله مغول، تعداد بیشتری وام‌واژه ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه‌یابی واژه‌های ترکی به زبان پارسی در زمان فروانروایی صفویان و قاجار بر ایران بود.


    وام‌واژه‌های ترکی معمول در فارسی کنونی
    • آبجی (معین) از آغا + باجی آغا = لفظی محترمانه در خطاب به بانوان؛ باجی= خواهر
      • اتاق/ اطاق (نجفی) (معین)
    • اُتراق: توقف چند روزه در سفر (معین)
    • اتو/ اُتوک: قطعه آهن ماله شکل که برای سوزاندن نخهای جای دوخت آن را با آتش داغ کنند و بر روی جامه فشار دهند. (کاشغری)
    • اجاق/ اُجَق (کاشغری) اوجاق (معین)
    • آچار (معین): وسیله گشودن / مفتاح از مصدر آچماق=باز کردن
    • آچمز (معین): اصطلاحی در شطرنج از مصدر آچماق/ مهره‌ای در شطرنج که اگر آن را حرکت دهند، شاه کیش می‌شود.
    • آذوقه/ آزوقه (معین) (نجفی)، (کاشغری)
    • اردو ترکی/ مغولی (معین) (صفا) (کاشغری)محل استقرار سپاهیان، سپاه
    • آلاچیق الچوق (صفا) آلاجق آلاچق آلاجو (معین)
    • آلاخون از آلاخان، آلامان (معین)
    • الاغ (معین) الاق: ستور/ پیک (صفا) قاصد/ پیک/ اسب پیک (کاشغری)
    • آماج اَمج (کاشغری) آماج آماچ (معین)
    • ایل (معین) ترکی/ مغولی(صفا)
    • ایلات ایل + ات عربی
    • باتلاق (نجفی)
    • باشی (معین) پسوند بعضی از شغلها به معنی رییس؛ مانند آشپزباشی= سرآشپز
    • بشقاب (معین)
    • بیرق / بیدق (معین)
    • قشقایی از قشقا دارای خال سفید در پیشانی
    • تسمه تاسمه (معین)
    • تشک (معین) دؤشک (نجفی) تُشاک (کاشغری)
    • تغار (معین) در اصل به معنای خُرجین: چیزی که در آن گندم و جز آن بریزند/ جوال(کاشغری)
    • توپ (غیاث اللغات )(دهخدا)
    • توتون/ تُتُن: دود (معین)
    • تومان(ده هزار) (معین) ترکی – مغولی (صفا)، از اصل سغدی[نیازمند منبع]
    • جار (معین)
    • جارچی (معین)
    • جرگه (معین): حلقه
    • جلو از جیلاو (معین و دهخدا) frāz پهلوی (مکنزی)
    • جوخه: واحد نظامی هشت نفری (معین)
    • چارق (معین)
    • چاق چاغ (معین) frabīh پهلوی (مکنزی)
    • چاقو: کارد kārd پهلوی (مکنزی)
    • چاکر (معین)
    • چالش (نجفی) جنگ
    • چپاول (معین)
    • چپق (معین)
    • چکمه (معین)
    • چگور/ چوگور/ چُگُر (معین)
    • چلاق/ چولاق (معین)چُلَق: بریده‌دست، تباه‌دست (کاشغری)
    • چماق/ چوماق (معین) چُمَق: عصا (کاشغری)
    • چمباتمه چونقاتیمه (معین)
    • چی: پسوند نسبت و اتصاف (معین) مانند تماشاچی/ درشکه‌چی
    • خان به معنی رئیس . امیر. بزرگ.اما خان به معنی خانه فارسی است.(معین)
    • خانم ترکی (معین) ترکی- مغولی (صفا)
    • خورجین از هؤرجین اَرجی (کاشغری) معادل bārjāmag, paywāsag پهلوی (مکنزی)
    • دُلمه
    • دوقلو (معین) (نجفی)
    • زگیل سِگِل
    • ساچمه (معین)
    • سراغ سراق از مصدر سوروشماق: پرس وجو
    • سنجاق (معین)
    • سنجاقک ترکی + فارسی (معین)
    • سورتمه (معین) از مصدر سؤرؤتماق= روی زمین کشیدن
    • سوغات ترکی - مغولی (معین) (نجفی)
    • شلاق: تازیانه ترکی- مغولی (معین)
    • شیشلیک (معین) شیش= سیخ کباب (کاشغری)
    • عاری:پاک، تمیز/عاریتماق
    • غازایاقی قازایاغی غازیاقی: گیاه (معین)
    • قاب: ظرف (معین)
    • قابلمه (معین)
    • قاپ: استخوان شتالنگ که برای قمار و بازی به کار می‌رود. (معین)
    • قاچاق (معین)
    • قاچاقچی (معین)
    • قاشق (دهخدا)
    • قالی از قالین= ضخیم
    • قایق (معین) قَیغِق (کاشغری)
    • قرقی (معین)
    • قرمه قاورمه (معین) از مصدر قووورماق= در روغن سرخ کردن
    • قره قوروت (معین)
    • قره‌نی ترکی + فارسی (معین)
    • قشلاق ترکی/ مغولی (معین) قشلاغ (کاشغری
    • قشون (معین)
    • قلچماق
    • قلدر ترکی – مغولی (معین)
    • قنداق تفنگ و بچه (معین)
    • قوچ قچ (معین) (کاشغری)
    • قورباغه (معین) غورباغه (نجفی)
    • قوش (معین) قُش: شاهین (کاشغری)
    • قوطی (معین)
    • قیچی (معین)
    • قیر/ قِر:رنگ سیاه (کاشغری)
    • قیمه ترکی/ مغولی (معین) قِیما نام گونه‌ای رشته آش که خمیر آن را مانند زبان گنجشک به صورت مورب می‌برند. (کاشغری)
    • کاکا از ترکی جغتایی: در اصل مربی بزرگزادگان/ غلامی که در خانه اربابش پیر شده باشد. (معین)
    • کاکل ترکی/ مغولی (معین)
    • کاکوتی از ترکی ککلیک اوتی (معین)
    • کرنش: تعظیم (معین) معادل نماز بردن پهلوی (مکنزی)
    • کشیک (معین)
    • کماج کمج (کاشغری)
    • کنکاش کنکاج مغولی ترکی (نجفی) (صفا) کَنکَش (کاشغری)
    • کوچ ترکی/ مغولی: عزیمت (صفا) (معین) ترکی (کاشغری)
    • کوک/ کؤگ: بم و زیر صدا در خوانندگی و اجرای آهنگ (لغات‌الترک)
    • گتره‌ای گوتره از گؤتؤرؤ götürü به قیمت مقطوع بی‌آنکه وزن کرده یا شمرده شود. (معین)
    • گزلیک گزلِک[در اصل] قسمی کارد (معین) کَزلِک [در اصل] چاقوی کوچکی که بانوان بر روی قبای خود می‌بندند. (کاشغری)
    • گلَنگِدن: قسمتی از تفنگ (معین) breech block انگلیسی
    • مرال: غزال/ آهو (معین)
    • نوکر مغولی/ ترکی(معین)
    • یاتاقان (معین)
    • یاغی: سرکش/ دشمن (معین) یغی (کاشغری)
    • یراق ترکی/ مغولی (معین)
    • یغما (معین) (صفا) (کاشغری)
    • یقه/ یخه (معین) (نجفی) یقا (کاشغری)
    • یورتمه (معین)
    • یورش ترکی (معین) ترکی / مغولی (صفا)
    • یونجه (معین) یرِنچا/ یرِنچغا (کاشغری)
    • ییلاق (معین) ییلاغ (کاشغری)

    وام‌واژه‌های مشکوک

    برخی منابع ترکی این واژه‌ها را نیز ترکی گمان برده‌اند:

    • ترخون، نوعی سبزی خوردنی --اين گياه در علم گياه شناسی روم قديم و يونان استراگون نام داشته که ريشه ء مشترک آن با ترخون بسيار محتمل و ترکی الصل بودن آن بعيد بنظر ميرسد.
    • جلگه از چؤل= دشت/ صحرا
    • چلو / چیلاو هندی (معین)
    • چو (شایعه)
    • چیت: پارچه چینی منقش (کاشغری) چهیت، هندی: پارچه نخی نازک و گلدار در رنگهای مختلف (معین)
    • دبوس از تپوز (معین): گرز
    • سان (در ترکیب سان دیدن): شماره (لغات‌الترک)
    • سکّو: سکو/ دکان (کاشغری)
    • فنر احتمالاً تلفظی است از واژهٔ آلمانی فنر (feder)
    • قاطر قتر (کاشغری) از مصدر قاتشماق= درآمیختن
    • قپان یا کپان یونانی (معین)
    • کلاش/ قلّاش: زیرک، حیله گر، مردم بی نام و ننگ و لوند و بی‌چیز و مفلس، می‌خواره و باده‌پرست و خراباتی و مقیم در میکده

    وام‌واژه‌های ترکی فراموش شده در فارسی معاصر

    واژه‌های ترکی که در مکالمات و متون قدیمی‌تر فارسی کاربرد داشته‌اند:
    • آداش (معین): هم‌نام (صفا) آد= اسم؛ داش و تاش= پسوند ملازمت به معنی هم؛ مثل وطن‌تاش= هم‌وطن
    • آغا = لفظی محترمانه در خطاب به بانوان، عنوانی که به دنبال یا ابتدای اسامی خواجه‌سرایان افزوده می‌شد؛ مثل مبارک آغا
    • ارخالق آرخالیق: قبای کوتاه در زیر قبای مردان یا نیم‌تنه زنان بر روی جامه‌های دیگر (معین)
    • آغوز اَغُژ (کاشغری) شیر نسبتاً غلیظ که مادر پس از زاییدن به نوزادش می‌دهد.
    • ایلچی (معین) سفیر، فرستاده
    • ایلخان ترکی/ مغولی (معین) رئیس قبیله
    • ایلغار/ یلغار (معین) هجوم، شبیخون
    • باخه از بَقا/ مُنکُزبقا= لاک پشت (کاشغری) کشَف/ kašawag(مکنزی)
    • باسمه: چاپ، چاپ روی پارچه (معین)
    • بُخو بُقاغو: بندی که بر دست یا پای دزد نهند (کاشغری)
    • بغاز: تنگه/گذرگاه آبی باریک (نجفی) بوغاز (معین)
    • بولاق اوتی/ بولاغ اوتی (معین) شاهی آبی
    • تالان: غارت مغولی (معین)
    • تُتماج (کاشغری) نوعی آش (معین)
    • تیماج
    • چاپار: قاصد (معین) (صفا)
    • چاپقونچی: کسی که به تاخت و حمله مبادرت می‌ورزد.
    • چاتمه (معین)
    • چاوش/ چاووش (معین)
    • چَپُو: غارت (معین)
    • چخماق (معین)
    • خفتان قَفتان (کاشغری)
    • دیلماج (معین)
    • ساخلو ساخلاو: پادگان/ گروهی سرباز مأمور به حراست از جایی (معین)
    • سورچی: راننده گاری، درشکه و دلیجان (معین) از مصدر سؤرماق= راندن
    • سیاق / سایاق: علم محاسبه از مصدر سایماق= شمردن
    • طغرا/ طورغای (معین)تُغراق: مهر/ مهر خاقان (کاشغری)
    • قِران: واحد پول در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی (معین
    • قراول (معین) پاسبان ترکی/ مغولی (صفا)
    • قوروت/ قُروت: کشک (لغات‌الترک)
    • گزمه: شبگرد/ عسس (معین)
    • یاسا/ یساق/ یاساق: قانون/ سیاست/ مجازات ترکی – مغولی (معین) (صفا)
    • یساول (معین)
    • ینگه: ساقدوش عروس (معین) ینگگا زن برادر بزرگ‌تر (کاشغری)
    • یورت (معین) یرت: خانه/ محل اتراق ایل (کاشغری)
    • یورقه یورغه (معین) یریغا اَت= اسب خوش حرکت (کاشغری) یورغه رفتن= نیکو راه رفتن (معین)

    وام‌واژه‌های ترکی در لهجهٔ گفتاری تهرانی

    بیشتر این واژه‌ها از زمان فرمانروایی قاجارها در ایران و بالاخص در لهجه تهرانی راه یافته است و در فارسی دری افغانستان و تاجیکستان ناآشناست.
    • اُغور اُغُر اوغور (معین) بخت/ دولت/ وقت / خیر/ برکت
    • ال و بل از اِله و بِله: چنین و چنان
    • اُماج – اوغماج: نوعی آش که با استفاده از آرد گندم می‌پزند. (لغات‌الترک)
    • ایز: رد پا (معین)
    • آیزنه، یزنه: شوهر خواهر (معین)
    • باجناق باجناغ (معین)
    • بزک/ بزاک: نقش و نگار/ آرایش (لغات‌الترک) (در اصلیت واژه شک هست).
    • بقچه بوغچه (معین) بوغ: جامه‌دان/ بسته (کاشغری)
    • بنچاق (معین)
    • بی‌بی (معین) عمه
    • پاتوق پاتوغ پا فارسی+ توغ ترکی
    • تپق
    • تُخماق (معین) تُقیمَق: جامه کوب گازران (کاشغری)
    • جیک و بوک: جزئیات از چِک پؤک، در اصل به معنای حالت قرار گرفتن قاپ بر پشت در قمار (کاشغری)
    • چاپیدن ترکی+ فارسی (معین)
    • چاخان (معین)
    • چاقالو ترکی + فارسی (معین)
    • چغلی
    • داداش (معین)
    • داغان از مصدر داغُلماق = فروریختن
    • دگنک: چماق (معین)
    • دنج
    • دوز (بازی) از مصدر دؤزماق به معنی چیدن اشیائی بر روی زمین یا چیزی مسطح
    • دیرَک تِراک تِراکو (کاشغری)
    • دیشلمه(معین)
    • دیلاق از دایلاق: بی قواره(معین)
    • ساج: تابه نان‌پزی (معین) تابه (کاشغری)
    • ساقدوش (معین)
    • سپور (معین) رفتگر از مصدر سؤپؤرماق= جارو کردن
    • سرتق: مُصِر/ لجوج
    • سقّز/ سَغِز: (در اصل) چسبناک(کاشغری)
    • سُقُلمه سُقُرمه سُغُلمه: ضربه با مشت در حالی که انگشت شست از میان انگشتان سبابه و وسطی بیرون آمده باشد. (معین)
    • سلانه سلانه
    • سوگلی (معین) سؤوگؤلی از مصدر سؤوماق
    • شلتاق: نزاع، غوغا (معین)
    • شیشک
    • غازغان قازقان غزغن: دیگ بزرگ مسی (معین
    • قاپیدن
    • قاتق (معین) قَتِق: چاشنی از قبیل سرکه یا ماست که به طعام توتماج درآمیزند/ آمیزه (کاشغری)
    • قاتی (معین)
    • قاچ قاش: پاره‌ای از خربزه، هندوانه و امثال آن/ قسمت جلو زین (معین)
    • قاراشمیش (معین)
    • قالپاق (ماشین) (معین)
    • قالتاق: زین اسب (معین)
    • قاوت قاووت (معین) قاغُت: نوعی خوردنی (کاشغری)
    • قایم: بلند/ محکم
    • قاین ترکی/ مغولی: برادر شوهر/ برادر زن (معین)
    • قبراق: چابک، چالاک (معین)
    • قدغن (معین) قدغن/ غدغن (نجفی)
    • قرت: جرعه (معین)
    • قرق (معین) قریغ قُرغ: محل محافظت شده (کاشغری)
    • قرمساق (معین)
    • قشقرق (معین)
    • قشنگ در اصل به معنای پست؛ هنگام ناسزا گفتن به برده به کار می‌رفته‌است. (کاشغری)
    • قشو (معین)
    • قلچماق (معین)
    • قلق (معین) [در اصل به معنای] رفتار، معاشرت با مردم (کاشغری
    • قورت دادن (معین)
    • مُشتلق: مژدگانی از مژده فارسی+ لق ترکی (معین)
    • منجوق (معین) مُنجُق: سنگهای زینتی که بر گردن آویزند. (کاشغری)
    • هردم بیل هردن بیر: در اصل گاه‌گاه/ بی‌نظم و ترتیب‌/ بی‌معنی (معین) (هر در این عبارت فارسی است)
    • یالقوز یالغوز: تنها/ مجرد (معین)
    • یزنه یزنا: شوهر خواهر بزرگتر (کاشغری)
    • یغُر یغور ترکی (معین)
    • ینگه دنیا ینگی دنیا: دنیای جدید/ قاره آمریکا (معین)
    • یواش (معین)
    • یواشکی ترکی + فارسی (معین)

    نام‌ها

    • آتیلا
    • آغاسی آقاسی: سرور، مهتر (معین)
    • آقا ترکی/ مغولی (صفا) آغا: بزرگ/ مخدوم/ برادر بزرگ‌تر/ عمو/ امیر/ رئیس (معین)
    • آقاجری
    • آیدین
    • اتابک از آتا + بگ/ بیگ (معین)
    • ارسلان: شیر (معین) اَرسلَن (کاشغری)
    • ازبک (اغوزبیگ) اوزبک (معین)
    • افشار (کاشغری) اووشار
    • بایندر
    • بهادر: دلیر/ شجاع (معین)، از اصل مغولی؟
    • بیات: در اصل به معنی کهنه/ قدیمی
    • بیگ(معین) بَگ (لغات‌الترک) از سغدی به ترکی و از این زبان به فارسی وارد شده است!؟
    • تِیمور از دمیر= آهن
    • جیران: آهو/ غزال (معین)
    • چیچک: گل/ شکوفه
    • خاقان (معین): عنوان پادشاهان چین و ترکان (معین)
    • ختن/ اُدُن (کاشغری)
    • خزر/ خُزار: نام سرزمینی از ترکان (کاشغری)
    • خلج(کاشغری)
    • سنجر: پرنده شکاری (معین)
    • سنقر (معین) سُنکقُر: پرنده شکاری (کاشغری)
    • عم‌قزی: دختر عمو
    • قاآن ترکی/ مغولی (صفا)
    • قزل (معین)
    • قزل‌آلا (معین)
    • قلیچ: شمشیر (معین) (کاشغری)
    • گَلین (معین) کَلِن: عروس (کاشغری)
    • یاشار: از مصدر یاشاماق=زیستن

    پانویس
    ↑ در لغت نامهٔ دهخدا با ذکری از چند منبع این واژه فارسی دانسته شده است؛ در همان‌جا هم چندین مورد از کاربرد آن در نوشتار بزرگان ادب فارسی آمده‌است، برای نمونه این شعر از انوری:

    [TABLE]
    [TR]
    [TD]پنج قلاشیم در بیغوله ای[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]با حریفی که ربابی خوش زند[/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]

    اما در فرهنگ معین این واژه با همین معانی، از ریشه‌ای ترکی دانسته شده‌است.


    منبع
    حسن بیگ روملو، احسن‌التواریخ (۲ جلد)، به تصحیح عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. (مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات ترکی و مغولی رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است.)
    • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
    • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
    • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
    • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
    • دیوان لغات الترک، محمودبن حسین کاشغری، ترجمه حسین محمدزاده صدیق، نشر اختر، تبریز، ۱۳۸۴
    • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
  7. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های لاتین در فارسی

    ارجان- ارگانوم-ارون-ازملک-اسارون-اسپاراگوس-استراک-اسقیل-اشقمونیا-استبل-اکالیپتوس-الیسونAlyssum-امپراتور-انبرباریس-انتله-انخوسا-اندروصاقس-انطوبیا- اولسطیون-اولیرا-اپیکا-اونوبروخیس-ایرس-ایرسا-قالس-بدلیون-برباریس-بستیناج-بسیله-بشولیون-بطارش-بطریرک-بطونیقا –بقس-بگونیا-بوتیه-بوق، بوغ-پاپروس، پاپیروس-پتاس-پسیلیون-بریدVeredus-تاپسیا-تاتوره-تمیس-تیموس-جِس-جَبسین-جنتیانا-چراییتا-حبوره-دلفین- دینارDenarius-رادیوس-ریزوفور-ژالاپJalapa-سالویا-ستروطیون-سراسیاs?rasus-سَسالی-سطاخیس-سِطرکا(لا.فر)-سطوبی(لا.فر) –سفاجنوم- سفندولیون، سفندلیون-سقنقس- سقولوفندریون-سَلوی-سِلَّهZilla-سلیس (لا Silicea ,SiliciumفرSilice)-سَمیلقُسSmilax-سناتوریوم(فر.لا)-سندریطسSideritis-سنفیتون Symphytum-سیسارونSiser-سیسبان-سیسنبرونSisymbrium-سیلن-طراغیون-طریخومانس-طوقریونTeucrium-طیفیTypha-غارانیونGeranium- غاغالس تحریف شده Galeopsis-غالیس تحریف شده غالیوس، غالیوبسیس Galeopsis- فاباس، فابس-فاط-فاطونیقی Bettonnica-فافیر، فافیراPapyrus- فِرفیرPullipesفرPourpier-فرفیریه Purpura-فَرفیونEuphorbium- فسطاط(تازی شده بیزانسیPhossatonاز لاFossatum)-فسیلیون-فُک-فکتوریاریجیا- فیقسFagus-قاراسیاCerasus-قاقالیا، ککالیه-قالیوبسیس-قباریس، قباریش Capparis- قرطمCarthamus-قرقو-قَرنCornus-قرنوسCornus-قِرُنیهَ تحریف شده غرانیونGeranium- قَساCassia-قسطورهCastoréum-قُطُنCoton-قلوتهColūtea-قلومن Columna,Columen-قنیدیCnidius-قورال-قوقالس تحریف شده قوقلارسCochléaria –قولنجانGalanga-قیصر kaisarاز آرامی به تازی رفته لاCaesarاز Coedereبریدن-کابوس(لاIncubusفرIncuse)-کاسیاQussia-کاسیهCassia-کاکتوس(لا.فر)-کالادیوم-کالتاCaltha-کامالا-کاملیا، کاملیه(لاCamelliaفرCamélia)-کبابهCubeba-کپان Campana ؟ترکی شده=قپان تازی شده=قبان-کَتَلبهَ(لا.فرCatalpa)-کزوارینهَCasuarina-کسینوس(لا.فرCosinus)-کَشوثCusuta-کشهCassia-ککالیه، ککالیا-کُلا-کِلس(قشتاله یی Castillanکهن(قدیم)CalzaلاCalx)-کلسیوم-کمونCuminum-کَنَب-کنسرسیوم(لا.فر)-گاردنیا-گلادیول-گنه گنه(لا Quin quineزبان پروQuina-quina-گوتاپرکا-لادن – Ladanum-لارقس، لارکLarix- لغیون (لاLegionفرLégion)-لندولفیهLandolphia-لنگر (یوAgkyraلاAncoraتازیشده=انجر)-لوبِلیا-لوزولهLuzula-لوسیماخیوسLysimachïa-لوف، لوفاLuffa-لیبانوطسLibanotis-لیره(ترکی شده ایتا، لاLibra)-لیمونLimonum-لینوزسطس، لینوزوزطیس، لینوسوطسLinzozthis- مارثونMaritimum-مازریونMezereum تازیشده=معزرون-ماطرشلبهMater sylvae-ماگنولیا، مانولیا- متردطاس(لاMithridatesمهرداد گرفته شده از نام مهردادششم پادشاه پنتوس-مثردیطوس(لاMithridatumاز پهلوی میترادات= مهرداد، مثرودیطوس)-مُرارMorrera-مرکوریMercurials-مرماخوز، مرماحوزMarum-مِسکِل (از لاتین متوسطMuscus)- مَغن(Magnes)- مَلوتوس(Mallotus)-ملونیا(Meloniaخربزه) - موکُر(Mucor)-میل(Milia,Milliaهزارگام واحدمسافت)-مینیموم-مینیون(تازی شده Minium)-نپانتِس(فر.لاNepenthès)-نمره(تازی شده ایتالیاییNumeroازلا Numerus)-واپور(لاVapor’فرVapeur)-وافور(لاVaporفرVapeurدمه، دود)- وتوVeto(لا.فر Veto امتناع، مخالفت)-وستالیسVestalis-ویروس-هالینوطس(Melilotūs)-هرتیکهَ(Urtīcaگزنه)-یَرَبتون(Herbutum)- از چه زبانی؟=قارنی یاروغ-قارت وقورت-قارچ-قازالاق، قازالاخ-قاش وقماش-قالوس-قاوَرد-قایم-قدک-قُر-لوقوماLucoma-لوقیاس-
  8. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های سانسکریت در فارسی

    آرشین-اوج-اهورا(a-sura)-بادنجان(vātinganah)-بنگ-بهار-پاتیل-پاتیله-پالکی-پرکاس، پرگاس-جندره-جُنگ-جنگل-جوژن-جوگی-چاپ-چادر، شادر، چتر-چارک-چال-چتر-چَتوک-چَل-چناچن-چندال-چندن-درونه-دولDul-دهره، داره (سنسDhārāاردو:دهار)-ذن(dhyana)-راجه، رایRaj-زلهJhillē-ژاله(JadaسردوخشکJhardak)-سمسار، سفسار، سپسار-سوس-سیخ-شاره(سنسČiraهندچیرهَ)-شال(satl)-شامپو(capayati)-شتا(ازسنس*ad)-شترنگ(شترنج سنس Čaturanga-شکر(sharkara)-شغال(srgalah)-شولک-صفر(سنسSunya)-طالیسفر(سنسTalisa Pattra)-طیطو، تیتو، طیطوی (سنسTītibba,Tittibha)-غداره، قداره، کداره(سنسKathārāاردوúKathāra)-فرخار(سغدی βrγ'rاز سنس Vihāra)-فرغر(سنسγari=γar)-فلفل(=پلپل سنسPippalī)-فلفلمونیه، فلفمونیه، فلفلمویه سنسPippalī-Mūlپلپلمویه سریانیFalmalmūr)-فَنجPanč-قرمز، قرمیز (سنسKrmih,Krimiکرم سرخKrmisحالت کُنایی)-قند، کند(سنسKhanda)-قیزه-کات، کتهه –کاچ(سنسKāčá)-کاش، کاچ-کافور(پهلویKāpūrسنسKappūra)-کاکنج، کاکنه، کاکونه (سنسKākamāči)- کبک(دراج سنسKapínjala)-کَپی(=کبی، گپی پارسی میانهKapīkسنس Kapi)-کتاره(=کتاله=غداره=قداره تازی شده=قتاله سنس Kathārā-کِرسان(=کشاورز هند کرسان، کسان سنس کرشمالKršiکشاورزی)-کرسنَه(Kršnaسیاه)-کروه(سنس Krosa)-کُلالKúlāla-کَلَپKalpa-کُملی(کمل بتشدید دوم«کمبل»، پتو، سنس Kambalà پتو)-کَنجَر(هند سنس Kunjara)-کُند(سنس پراکریت Kunthaشجاع بلوچیKuntaشجاع، خشن)-کُندُرKunduru-کود=کوت(اوستا، سنسGūθaپلیدی)-لاوه، لابه(پهلویRāpakسنسLapوزوزکردن پرگویی کردن، تملق، چاپلوسی)-لَک(لاکهه(؟) از سنس)- لَکهَن (تبدیل شده تصحیف شده سنسLanghanaروزهٔ هندیها)-لَندLinga-لَنگه، لنگهLinga-لوکشوَر(Lokēsvaráسرورگهان، بودا)- لیمو(=لیمون تازی شده هند نیبو سنس)-ماست(سنسMástu، سرشیرحامض، جغرات)-ماشMāš- مُژهNimiša –مُشکMuska-من(واحد وزنMāna)-مَها، مهی(از سنس؟)-مهاراجه، مهاراج، مهراجMahā-rāja (شاه بزرگ)-مهر(سنسMitraاوستایی.پارسی باستانMiθ(r)پهلویMiθr,mitr)-میترا(Mitrah)-ناچخNāšaka –نارنگNāranga-آشĄs(خوردن)-نواختن(سنس Ni+Vačسخن گفتن)-نیرواناNirvana-نیل، نیله(=نیله سنسNilaتازی شده نیلج)-نیلوفر(نیلوپل، نیلوپر، نیلوپرک، نیلفر، نیلپرپهلویNīlōpalاز سنسNīlotpala)- وال(پسوندی بچم نگهبان سنسPālaمانند کوتوال)-والانهVranā(زخم)-ورغ، برغVárga-هارHāra(مروارید، حلقه مروارید، گردنبند)-هَرد(تازی شده سنسHatidraچوب زرد)-هُرد(تازی شده سنسHatidra)-هَلاهِل(=هلهلHalāhala)-هلیله(تازی شده:هلیلج سنس Harītaki)-هنجارSančara(گردیدن، گشتن، راه)-هَوم(سنسSomaاوسناییHaomaپهلوی Hôm)-
  9. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های هندی در فارسی

    استیر-انبله-انبه-بَرگَت(هندی.اُردو)-بسنت-بشکال-بَلادَُر-بنجار-بنگ(ه.سانسکریت)-بیمه(ه.اُ)-پرکاس، پرگاس(ه. س)-پَست(هند باستان)-پرشکال، پشکال-پنکه-پانی-تار، تال-تُنُک(ه باس)-جار-جُغ، یوغ، جوغ(ه باس)-جن(ه باس)-چاپ(ه.س)-چَِلَِم(یا چِلِم است یا چَلَم یا...)-چلو، چلاو، چیلاو-چلیم، چَِلم –چنپا، چمپا-چُهره(ه.اُ)-چیت، چهیت-چیره(ه.اُ)-خام-خاییدن-خَس-دام(سکه)-دگل-رشتنrēs (هند باستان)-ریوRip(ه باس)-زار، زاره(ه با)-زر، زالJárant(ه با)-ساج، ساگ، ساگون، ساکهو-ساری، ساره، شاره-سال-سترونStarī-ستی-سِل، سیل، شل-سوهان(هند.اردوسوهن دلپذیر؟)-شت-طاوس، طاووس (دراویدی هندی)-فرنادPrānádá-فرنان(هند باسPra+naç)-کتری(اردو.کتلی)-کجور-کِچری، کچهری(هند.اردو)-کُچَل(پامال، کوفته)-کَدَر(کیوره)گیاه کادی-کرباس، کرپاس-کُرپی، کوپری-کاکیرا، کاکیره-کُرک(کُرج، کرچ اردوکوک(بارای هندی)-کرور(هند Cororدر نزد هندوکان ده هزارهزار (میلیون)-کروه(هند کوس افغانی کروه)-کَِریل، کلیر-کژور(هند کجوراز ریشه چینی)-کَسیلا(واحد مسافت)-کسیله(مKessīāهند کهیلا)-ککرِی-کلب(هند کلپ)-کلهری(هند گلهری)-کُملی(هند اردو «کملی»(پتوی کوچک)-کِناریKinnari-کَنبیلاKampilla-کوتکوتوال-کوریKūrī-کوری Kowrī-کوس(واحد مسافت برابر یکسوم پرسنگ، کروه)-کهیلا، کهیله-گاثیکوار(هند؟)-گاری-گازGhas-گُرازیدن، گُراز(هندباستانVraj)-گری(ه باس Grīvaپشت گردن)-گَریال، گهریال باهای مختفی ورای هندی- گلوله، غلوله(عدل، لنگهGlāv)-گَلهَری، کلهری-گونی(کیسه)-کهن-گیت(یکجور از سرود)-گیدGīd-لاک(هندمتوسطLakkha)-لاوه-لَکا، الکا، الکه(ناحیه، سرزمین، ولایت)-لُنگوته Langotha,langoth-لولاLawla-سپستان(گیاه)-لَهَرLahr(موج دریا)- ماشه(واحد مقیاس هند)-ماغ(هند باس Madgúپکجورپرنده آبی)-مانیپوری-ماهوت(پچم پیلبان بمناسبت آنکه روی پارچه یادشده وارونگی(عکس)پیل وپیلبان بود، یکجورپارچه پرزدار کلفت)- مُنج(کنف)(گیاه)-مَنَدل-مودار-موری(خراسان ماری هندموری)-موش(هند باسMūš)-ناسپال(پوست انار، نارپوست)-ناشتا (نفی، سلب+آشتا هند باAç(خوردن)آش)- ناغه نویس(هند-پارسی)-ناک(یکجورامرود)-نال(رود کوچک، جوی)- نُویدن(هند باس Navغریدن جانوارن)-وال، والا(یکجورحریرنازک)-وَن(جنگل پر درخت)-هاکلهَ-هَنتال-شامپو(champi-chamnpu(-
  10. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های روسی در فارسی

    بر اثر روابط ایران و روسیه که از دورهٔ سامانیان آغاز شده است، واژه‌های متعددی از زبان روسی به زبان فارسی راه یافته‌اند. بعضی از این واژه‌ها به نظر اکثر زبان‌شناسان ریشهٔ روسی دارند و بعضی ممکن است ریشهٔ روسی داشته باشند. بعضی از این کلمات ریشهٔ اصلی‌شان زبان دیگری مثل زبان فرانسوی است ولی از طریق زبان روسی به زبان فارسی وارد شده‌اند. این صفحه فهرستی از واژه‌های فارسی با ریشهٔ روسی است.



    فهرست واژه‌ها

    واژه‌های مربوط به خودروها
    آپارات، آفتومات - Avtomate، آسفالت، باک، بالانس، برزنت، بکسوات، بکسل، بنزین، پلاتین، پُلُس، تراموا، ترانزیت، ترمز، دیفرانسیل، دینام، رادیاتور، رزوه، رُل، زاپاس، ژیگلور، ساسات، شاتون، شاسی، شلنگ، فابریک، قالپاق، کاپوت، کاربراتور، کوپه (قطار)، گاراژ،[نیازمند منبع]لاستیک،لنت، ماشین (به معنای خودرو)، واگن

    غذاها و مواد غذایی

    املت، بیسکویت، پیراشکی، پیک (پیالهٔ مشروب)، چای، چتول (ظرف مشروب)، سوخاری، شکلات، کالباس، وانیل، ودکا، ورمیشل


    لباس
    بیگودی، پالتو، پُرو (لباس)، جلیقه، زیگزاگ، سارافون (که از «سراپا»ی فارسی گرفته شده بوده است)، ساسون، کُرک، کِلوش (نوعی دامن زنانه)، گالش

    حروفچینی

    اشپون، کلیشه، گارسه، گراور، پونت


    کلمات دیگر
    اپرا، آتریاد، امپراطریس، امپراتور، اوکراین، بالون، بانک، بلیط، پاگون، راپورت، شنل، فانوسقه، فرم (در کاربرد لباس)، قرنطینه، قزاق، کالسکه، مانور، مدال، واکسیل، آرتیست، استکان (که از «دوستگانی» فارسی گرفته شده بوده است)، اسکناس، باندرول، بانکه، بایکوت، برلیان، بشکه، بیلیارد،پارتیزان، پاسور، پاکت، پُرس، پریموس، پُز، پُست (به معنی مقام اداری)، پودر، تراخم، چرتکه، چدن، چمدان(«در روسی به ظن قوی از جامه‌دان فارسی گرفته شده است.»[۱])، درشکه، دوجین، دوش، ساخارین، سماور، سیگار، سیگارت، شابلون، شار (در بیلیارد)، شانتاژ، شانس، شماطه، شوت(فرد کندذهن)، شوکا، فامیل، فرز (دستگاه برش)، فرغون، فوتبالیست، قرنیز، کتلت، کردیت، کمپوت، کمد، گتر (نوار پارچه‌ای)، متقال، مشتوک (فیلتر سیگار)، واکس، وان (حمام)، ویترین، نمسه (نام قدیم اتریش)، ...

    آتریاد-آردل، اردل-آپارات-آرشین-اتو-استکان-اسکناس(از فر[از لِهِستانی؟!])-اشپون-اشکاف-بارکاس-بالابان-بالالایکا(از ترکی)-بالشویسم، بلشویسم-بالشویک، بلشویک-بشکه-بلبان-پند-پوت، پوط-پیان-تایگا(از ترکی)-ترمز-تزار-جلیتقه(Giletka)-چتکه، چرتکه-چتور، چتوار-چرونس-چمدان(جامه دان)-خاویار-درشکهDrožki-دوما-رامگا-روبل(فر)-زاپاس-راکون-زاماسکه، زامبوسکه، زاموسقه-ساسات (مکیدنSosatj)-ساسونZasunامرزZasunutjبا پوست زینت دادن-سماور-سوخاری-شُت-شماطه-شنل-شوشکهŠaška-شیپسیŠipθi-غُرموت، غرمود، قرموتKormit-فاستونیBoston-فایتونFaeton-قوطی-کالباس(جگرآکند، جگدرآکنده، جرغند)-کالسکهKāleskāy-کانِفت، کامفت، قامپت، قانفت، غامفتKomfeta-کُپِک، کوپک-کُروک-کَسمَه(لیتوانیKasàروسیKócaکرKasí کرک ابریشم کر.KeziآذربادکانیKasmaموی زلف که برپیشانی ریزد)-کِفال (Kefālازیو Kepalēسر، راس)-کوپه-گارسهKāssā-گارمون(گارمن، گارمان، قارمون، قارمانGarmonika)-گوادرات، کوادراتKvādrātمربع سربی، گودرات-گیرز، گیلز(کاغذ سیگارت)-گیروانکه، گروانکه Gīrkaوزنه ترازو پاندول گاهنمای دیواری-کوچک شده Gīrkبهمین چم-لامپا ازفرLampe-لُتکا، لتکه(کرجی)-لُنتLentaمشتوکMundwtuk-مکاره(کاهیده وکوتاه شدهMakarievskaya بازار سالیانه قدیس ماکاریوسSaint Macaire)-منات-مِنِشویگ(دربرابربلشویک)-موژیک (روستایی روسی)-واکسVāksa-واکسیل، واکسیل بند(روسAkselbantآلمانیAchselband) –وانVān-ودکاVodka(وتکا)-وِرِسVerstā(واحد مسافت)-وِرساد(=ورسات روسVerstāt اندازه گیری Verstākāورساد)، ورست، ورستاد-

    پانویس
    1. ↑ ابوالحسن نجفی، ۱۴۷
    با توجه به شواهد کلمهٔ پارتیزان کلمه یی رومی می‌باشد که به معنی جنگ به روش پارتی‌ها یا همان پارسی‌ها می‌باشد که مبتکر آن سردار بزرگ ایرانی سورنا است


    منابع

    • صادقی، علی‌اشرف. «کلمات روسی در زبان فارسی و تاریخچهٔ ورود آنها». مجلهٔ زبانشناسی. سال بیستم، شمارهٔ دوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۴. صص ۳ تا ۴۶.
    • نجفی، ابوالحسن. غلط ننویسیم، فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی. چاپ دوازدهم. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۴. ۱۴۷. شابک ‎۷-۰۵۵۹-۰۱-۹۶۴.
  11. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های انگلیسی در فارسی

    آدمیرال-آرمیچر-آفست-آنه(هند.انگ)-ارئومیسین-اسپاگتی(ایتالی)- اسپرت-استادیوم-استارت-استارتر-استرپتومیسین-اسکیتینگ-اسلاید-اسموکینگ-اُفست-اکرومیسین-اگزوز-اکسل-انسولین-اولدهام-باسکت بال-بت بال-بدمینتن-براندی-بریج-بطری-بَک-بلبرینگ-بیس بال-بیفتک-پارک-پُرُتست-پونکت-پودینگ-پوکر-پولوِر-پیکاپ-تانک-تایر-تراموای-تست-تله تایپ-تنیس-تیپ-تیم-جاز(انگ آمریکایی)-جک-جَمبوری-جنتلمن-جنرال، ژنرال-داروینیست-داشبرد(=گل گیر)-دلار-دلکو (از اسپا)-رامی-رِفِری-رگبی-ساندویچ(گرفته شده از نام وضع کننده آن)-سقلاطون، سقلاط، سقرلاط، سقرلات، سقلطون-سقلاطینSiglaton-سِلف-سِمِنت، سیمان-سمینار-سودا-سویچ-سیلک-شلینگ-شیلنگShelling-شیلینگ-فارنهایت ازنام Farenheit-فایتونPhaeton-فراکFrock-فوت- فوتبال-فیوز-کاپ-کامنکار، کامانکارCommon-کامنوِلتCommonwealth-کتری-کلاچCluch-کلاسمان-کلاسیک-کلاسور-کورتر-کوکتل، کوکتیل-کولر-کیک-گارسهCase-گری بکس تحریف شدهGearbox-گِریس-گلGoalدروازه فوتبال-گُلِرGol-Keeperدروازه بان-گلف-گل کیپر-گیلاسglass-لارد، لردLord-لاریLorry-لُجِستیک-لِنتLint-لیدرLeader-ماکسوِل، ماکسوئل-میتینگ-میلُرد-نیچریست-نیچریسم-نیچریه(از انگNatureسرشت+ع یه پسوند)-واترپروف –واترپولو-واشرWasher-والی بال-ویستWisth-ویستاویژن-ویسکی(انگ Whiskyازایرلندی)–هاف-هاف تایم-هَشلهَف(تحریف شده Shall have)-هندبال-هندل-یارد-
  12. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های سریانی در فارسی

    تموز-ثافسیا-جلماثا-حرذون، حردون-خورخجیون-دولDaulā-دیرDayr-رغیداRaγīdā-زریرا-سریقون-سسطیعون-سمسمیقا-سندانSadānā-شلیخا-شنبهšabta-شیپور-طبطاب-طوبیTūbā-فاغوش-طیطان-غارārā‘-فاشرا، فاشرهَ، فاشری، فاشرین، باشراFāšira-فاشرشتین، فاشرستین، فاشریش-Fašerāštīn-فسفسه، فسفسة، فصفصهPespesta-فَلفیمور-قَس(شیخ)-قسیس(کشیش)-قفورا، کفرا، کافور، قفور، جفری-کانون(از اکدی)-کبیسه، کبیشتا-کتانKūtīnā-کتیرا، کتیرَ، کثیرا-کرگدن Karkedānā-کشوثKašūθā-کشیشQeššīšā-کنّاش-کیانKyānā-کیاناKayānā-گَوت (سرین)Gawt-گَودGawd-گونیا-لَِبلاب-لوفابین=سپندان-مار یا مر:سرنامی که آغاز نامهای قدیسان آورند مانند:ماربطرس، ماریقوب-ماشرا-مامیثا، مَمیثا-مرجانMargan-مروارید(بسد)Ītāاز یونانی-مسحقونیا از یونانیMeĪšah-qonyā-مُقل=مقلا-مقلونیا-مقلیاثاMaqalīθā(حبوب، برشته)-مُلوخیا از یو-ملونیا از لاتین-میس(یکجور گیاه)-ناووس، ناوس، ناؤوسNausā=گور-نینیا-هلفیفا-هَملَخت(تازی شده)-هندِباAntībiyāازیونانی-هَوَرقلیا-یَلدا-یم(دریا)-طور(کوه)-کاسه-تابوت-جهود-شاقول-
  13. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های آرامی در فارسی

    اقنوم-بوریا-پسته-پلیته، فتیله-پیلا، پیل-تواهه، تباهه-توت، تود، توذ-توث-جُهود-چلیپا، چلیپ-دَفDup –سوس، شوشا-عرطنیثاArtanitā-شخار، اشخار، شخیره-شربین-شفشهŠafš، Šauš?-شیپور-شیدا-صلیب، صلیبا(چلیپ)-طاوسTausā-ربنRabbi-زمانJemān-فتیله=پلیته-فولFūlāاز کُپتی (قُبطی)Fel,Feli-کاک=قاق-کرسنهَKaršna-کُرکُمKūrkemā-کرنب، کربا-کُزبَرهَKūsboreta –کشیشQašīša-کَمراKamrā-کُنّاش-کنشت، کنوشتا، کَنیس، کنیسه-گازُر-گَبر-گَزیَت-گَوت (سرین)-گود(ژرف)Gawd-لَبان(یکجور گیاه)Lebotta-لوفLūfā-لیر-مجوس، مجوشا-مرقشیشا (مار)-قشیشا درستش=مرقشیثا یا کیفامقشیثا(سنگ سخت)-مَزکِت، مزگت(مسجد)-مغوشا.گرفته شده از مغوش پارسی-ناسوت-ناقوس، ناقوشا-سماق-جلد-شاغول-خراج-
  14. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های مغولی در فارسی

    ارکاوون، ارکاون، اَرخون-اسرامیش-اَندا-اوبای، اوبا-اوتوک-ایداجی- اینجو، اینچو-اینی- برانقار، برانغار- پائیزه، پایزه-پایز، پایژه(مغ ازچینی)-تابقور-تالان-تمغا-جرانغار-دالای-دلی-دلی خان- دومان، دومن-سیبا، سیبه-سیورمیش-شقاول-شیلان-طرقاق-طرمتای، طرمطای، ترمتای-غاغمیشی-قاآن-قاآنجی، قائانچی، قئانچی، قاآنچی(مغ.تر)- قبجور، قبچور، قپچور، قوبچور-قجر-قجغار، قچقار، قچاق-قلان-قورلتای –کُنکَلَک(پیراهن)-کیجَم-گزک(سرمه)-گورکان(داماد)-گورگا، گورگه-لارغو-مانگلای، منقلا (مغ= منغلای، پیشانی)-موچَلکا-میز(پرتغالیMesa)-نارین-نهالهَ(مغ؟)-یاراق، یراق-یاسا-یاساقچی، یساقچی-یاسامیشی-یام-یای-
  15. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های مجاری در فارسی

    پاپریکا
  16. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های اسپانیایی در فارسی

    انیفس-بشته-بشلشکه-پلوطس؟-پیکادور-تانگو-جانت قبطه-ریال(شاهی)-سقلاطونCiclaton-شرین-طربیله-طرطانیه-طرنشول، طرنشولی، طورناشولیTornysol,Tournesol-طماله-غرغنطیه-فلجَه-قلبجولهCalabazuela-قلمانتهCalamento-قلمبق، قلنبک، قلمباق، درزبان، مالزی Karambel-کرمبلCarambolia-قناریه-قنیلیهCenjillo-قُراول، قرول، قورال، اندلسیCoral-قسطورهCastoreo-ماطرشلبهMadreselva-یربه ثورا؟Yerva tora-النینو
  17. Alireza مدیر

    وام‌واژه‌های عبری در فارسی

    اریحا-جهنم-خاخام-دم(خون)-دنح، دنحااِرمی-شباطŠebāt-شماس، شماشا-شنبهŠabbat-طوبی Tova-غارOrēn-فِسح، فِصح-قارون-قمع، قمعانQamhآرد-کبورKebbūr-کرسنهKaršīna-کرفس، کلفس، کرسب، کرسفKarapas-کُرکُمKarkom(زعفران)-کروبیCherub-کنشت KenesthپهلویKanašyā-لاهوت-لَبانLebōna-مجله، مغیلا-مَن(هرتری لشک؟ که بردرخت و سنگ بسته(منعقد)شود)-مُهَیمِن-ناسوت-هَوَرقلیا-رخش(سریع الحرکت)-سوسن(شوشن)-آمین-ساعت
  18. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های اکدی در فارسی

    بریدBuridu,Peridu-تنورTinuru-دفتر ازریشه Tuppiنوشتن-دینDēnu-کانون(آتشدان)-کبریت، کبرتKupritu-کتانKitinu,Kitunnū-کرگدنKurkizann-کفرKupru(قیر)-کوره(پهلوی، مانیاییQwrgاکدیKūru)-لک لک، لقلقLaqalaqa-من(واحدوزن)Mana-نفت«نبطو»
  19. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های آلمانی در فارسی

    توتیا?-دیزل-سقلاطونCiclāt-شیلنگSchlange-غِرشGroshen-غروس، قروش-نازی=نشانه اختصاریNational Sozialist-وِرموتWermut-گلف-اتوبان Autobahn
  20. Alireza مدیر

    فهرست وام‌واژه‌های بابلی در فارسی

    بریدBuridu-تموز-شِباطŠabatu-شقلŠaqaluسنجیدن-قمع، قمعانQomū-کبابKababu سوخته-لبوLiptā,Laptā-لگنLignu,Liginnuآبدستان-نیسان(تازی شده سریانی وعبری از بابلیNisanu)

این صفحه را به اشتراک بگذارید